پرسش و پاسخ هایی در رابطه با تربیت دینی

یکی از مهم ترین دغدغه های خانواده های مذهبی، مسائل دینی و انتقال صحیح آن به کودکان است به گونه ای که کودک از دین زده نشود. از طرفی هم به دلیل انتزاعی بودن برخی مفاهیم، کار را مشکل می کند.

در نوشته ی زیر، سعی کردیم با ارائه ی نمونه ای از پرسش و پاسخ ها، راهنمای برخی از این مسائل دینی باشیم.

بحث تربیت دینی بسیار گسترده است. شما می توانید بسته به سن فرزندتان، در کارگاه تربیت دینی ویژه کودکان زیر هفت سال و کارگاه تربیت دینی ویژه کودکان بالای هفت سال شرکت کنید.

سوال شماره یک

من یک پسر چهارساله و شش ماهه دارم. چند وقتی است از خدا ومرگ سوال می کند. مدام می گوید چطور پیش خدا برویم؟ اوایل می گفتم: :باید پیر بشی، خیلی بزرگ بشی تا بری پیش خدا.” بعد از آن، به هر کسی که پیر بود، میگفت: “پس چرا نمیری پیش خدا؟” به پدر بزرگ و مادر بزرگش می گفت. به فامیل ها می گفت. بعد گفتم: “هر وقت خدا اجازه بده، پیرو جوان نداره.” حالا هنوز در ذهنش حل نشده و از همه این سوال را می پرسد. باید چیکار کنم؟ از این سوال اطرافیان ناراحت می شوند.

پاسخ 

به طور کلی صحبت کردن مستقیم با کودکان زیر ۷سال، از خدا، مرگ و دیگر مفاهیم انتزاعی مناسب نیست.
احساس می کنم با توجه به سوالاتی که این کودک می پرسد بیش از حد به این موضوع پرداخته شده است. اما حالا که برای این کودک موضوع شده است، خوب است با تمثیل های ساده و قصه های ملموس برای بچه ها توضیح بدهیم. مثلا اینکه: “یه پسر کوچولو بود که یه پرنده ی مهربونی داشت که همیشه همراهش بود. البته کسی اون پرنده را نمی دید. حتی خود پسرک. فقط وقتی چشماش را می بست و گوشاش را خوب باز می کرد می تونست ببیندش و صداش را می شنید و باهاش بازی می کرد. باهاش حرف می زد. یواش یواش که مدرسه رفت و دوستای جدید پیدا کرد دیگه پرنده اش یادش رفت. دیگه نمی دیدش و صداش را نمی شنید. پرنده هنوز به او کمک می کرد. حتی بعضی موقع ها به دوستاشم کمک می کرد. ولی پسر بچه دیگه یاد اون نبود. تا اینکه یه روز مریض شد و توی خونه خوابید. خیلی ناراحت و تنها بود. یه دفعه همین طور که غصه می خورد یاد پرنده افتاد. چشماش را بست و پرنده را صدا کرد. پرنده خیلی خوشحال شد. گفت: تو کجا بودی؟ پرنده گفت من همیشه باهات بودم. یادته کتابت را گم کردی؟ پسر بچه گفت: بله. پرنده گفت: من بودم که در گوشت گفتم جاش کجاست. یادته دوستت ناراحت شده بود؟ پسر بچه گفت: بله. پرنده گفت: من بودم که در گوشت گفتم اگر براش هدیه بخری خوشحال می شه و باهات دوست میشه. پسر بچه گفت: پس چرا من تو را احساس نکردم. پرنده گفت: برای اینکه دوستای جدیدی پیدا کردی که حواست را پرت می کردن. پسر بچه گفت: ولی من دوست دارم مثل قبل همیشه احساست کنم. پرنده گفت: پس سعی کن زود به زود چشمانت را ببندی و من را صدا کنی. خدا هم مثل اون پرنده است. ما نمی بینیم و صداش را نمی شنویم. ولی همیشه با ماست و با ما داره حرف می زنه.”
فقط این را در نظر داشته باشید که رده ی سنی این قصه، کودک بالای ۷سال است. و در موارد خاص برای اینکه ذهن کودک این سنی مجاب شود، سراغ این تمثیل ها و داستان ها می رویم. ترجیح بر این است که از ابتدا این موضوعات را برای بچه ها پر رنگ نکنیم چون ظرفیت فهم دقیقش را ندارند.

سوال شماره دو

چطور می شود مفاهیمی مثل خداوند و شیطان را برای بچه های بالای هفت سال مطرح کرد؟

پاسخ :

در قالب داستان های قرآنی می توان گفت. اما در بیان این داستان ها باید حواسمان باشد که چه تصویری از خدا و شیطان ارائه می دهیم. آنچه از خداوند می توانند درک کنند و خوب است به آن بیندیشند، نعمت های الهی و آیات الهی است. گاهی ما بچه ها را درگیر چیستی می کنیم که این خودش مشکل ساز است. در مورد شیطان نیز خیلی نیرومند تصویر می کنیم و برای بچه ها تبدیل به موضوعی ترسناک و قدرتمند می کنیم که گاهی از انسان سلب اختیار هم می کند و او را مجبور به کاری می کند.

می توانید برای آشنایی بیشتر با قصه های قرآنی، داستان های تدبر در قرآن را بخوانید.

سوال شماره سه

مباحثی مثل کشتن، کشته شدن ، جنگ و … را که در داستان های ائمه و پیامبران هست، از چه سنی می شود به بچه ها گفت و در قصه ها برایشان تعریف کرد؟ مثلا من یک کتاب قصه خریدم، در مورد پیامبران با تصاویر و متن ساده، قصه حضرت موسی را گفته است. فرعون همه پسرها را می کشت. پس مادر موسی او را در سبد گذاشت. یا آنجا که حضرت موسی آن مرد زورگو را هل داد و او زمین افتاد و مرد. ممنون می شوم راهنمایی کنید. چون من دوست دارم قصه های مذهبی برای پسرم بخوانم ولی اکثر کتاب ها این موارد را دارند. یا مثلا قصه جنگ های پیامبر و رشادت های حضرت علی، مثلا کشتن عمر بن عبدود در جنگ خندق.

پاسخ:

داستان های حماسی هم خوب است، کشته شدن و خشونت به معنای مرسوم جالب نیست. ولی جنگیدن و مبارزه کردن خیلی خوب است. در مورد پیامبران فقط عذاب های الهی به عنوان قهر الهی برای بچه های زیر۷ خوب نیست.

سوال شماره چهار

باتوجه به آموزه های دینی مبنی بر خوردن غذا بادست راست و استفاده ازدست چپ برای تخلی و اینکه
معمولا ما با قاشق غذا می خوریم و نه بادست-بر خلاف گذشتگان-، به بچه ای که دست چپ هست
آموزش بدهم که از دست چپش هنگام تخلی استفاده کند؟

پاسخ:

ادب آموزی به بچه ها چگونه باید باشد؟ مثلا در مورد اینکه با چه دستی غذا بخورند و با چه پایی وارد مثلا مسجد شوند و با چه پایی خارج شوند.
راهکارها: اولا در زمینه ادب آموزی این مهم است که فرزند شما چه سنی دارد. در ۷سال دوم ما بنا به روایات و تجربه هایی که داشته ایم زمان مناسبی است. چون آداب به بچه چارچوب زیادی می دهد که زیر ۷سال نه توان فهمش را دارد و نه توان التزام به آن را. در ۷سال دوم هم باید در نظر گرفت که هر ادبی مورد نیاز این بچه نیست و آن میزان که مفید و کاربردی هست به او عرضه شود و باقی را به مرور در مدرسه و یا منابع می آموزد. اگر آداب زیاد و جزئی شود، نمی تواند کل آن را هضم کند. مثلا در آداب غذا خوردن آن چه مهمترین هست،
امام صادق(علیه السّلام) ازپدران بزرگوارخود و آنان از علی(علیه السّلام) روایت کرده اند: رسول الله (صلی الله علیه و اله) فرمود: وقتی در غذا چهار خاصیت جمع شود کامل شده است، حلال باشد و دست های زیادی به سوی آن دراز شود و قبل از خوردن (بسم الله الرحمن الرحیم) گفته شود و در آخر، شکر خداوند بجا آورده شود.
سنت اطعام کردن و جمعی غذا خوردن است. مثلا خودمان تنها غذا نخوریم و همیشه سعی کنیم جمعی غذا بخوریم. به بچه ها هم از همین سن آموزش دهیم. به صورت مستمر (مثلا هفتگی شبهای جمعه) نذری پخش کنیم و یا مهمان هایی را دعوت کنیم و سفره ای پهن کنیم. متاسفانه به خاطر سخت گیری ها و تجملات این سنت پسندیده کاملا مغفول واقع شده است.
شروع کردن غذا با نام خدا. تعریف کردن از غذا و عدم اظهار ناخوشایندی نسبت به شوری یا بی نمکی. حتی در مقابل مهمان. مثلا اینکه عرف است که به مهمان می گوییم چیز قابل داری نبود یا ببخشید اگر بد بود، کاملا از جهت دینی مذموم است و کفران نعمت است.
پایان دادن غذا با شکر الهی و الحمدلله رب العالمین.
شستن دست پیش از غذا، خوب جویدن، گرسنه شدن و بعد غذا خوردن و … از جمله مسائل دیگریست که می تواند به فراخور موقعیت مطرح شود.
آخرین نکته اینکه گاهی ما خودمان به خیلی از این آداب کلیدی عامل نیستیم، اگر بتوانیم در خودمان ایجاد کنیم، خیلی مسائل راحت تر ایجاد می شود. هر چند که آموزش مستقیم هم در ۷سال دوم نیاز هست.

سوال شماره پنج

دختر های ۸ ساله ی من وقتی دعا می کنند، منتظرند که به زودی برآورده شود. وقتی به خواسته ی خودشان نمیرسند نسبت به خدا موضع گیری می کنند. مثلا می گویند چرا ما این همه دعا می کنیم خدا به ما بچه نمی دهد؟ چرا به همه داده به ما نمی دهد؟ پس کی می دهد؟ ما این همه دعا کردیم چرا پس خدا گوش نمی دهد؟ خدا خیلی بده. و این سوالات و کلی سوال دیگر با گریه مدت زمان زیادی طول می کشد.

پاسخ:

گاهی پدر و مادر احساس می کنند که این سوالات و احساسات در کودکی مانند شبهات در بزرگسالی ممکن است بچه را دچار انحراف در دین کند.
ریشه ها: بچه ها نسبت به تحلیل برخی امور مثل امور دینی و مسائل انتزاعی مثل ریاضی و مفاهیم فلسفی و پیچیده ناتوانند. مثلا نمی توانند برای خود حل کنند که چطور می شود یک آدم خوب باشد و مسلمان باشد ولی حجاب نداشته باشد. روند رشد شناختی بچه ها به گونه ایست که تا حدود۱۱سالگی کامل می شود. زیر ۹ سال توانایی های شناختی در حیطه ی مسائل انتزاعی به گونه ایست که باید ملموس و عینی کرد.
راهکار: برای فهم بهتر بچه ها باید از ابزارها و قصه ها استفاده کرد. مثلا داستان پیرمردی که خانه ی یک دخترش می رود. کشاورز بود. می گوید خیلی وقت است باران نیامده. پیرمرد دعا می کند و باران می آید. خانه ی دختر دیگرش می رود. سفالگر بود. می گوید خیلی وقت است باران می آید، آفتاب نیاز است تا کوزه ها خشک شود. پیرمرد دعا می کند آفتاب شود. با این وضعیت به نظر شما خدا باید حرف کدام را گوش کند؟ باران بیاید یا آفتاب بشود؟ از این داستان نتیجه گیری می شود که دعای ما خیلی اوقات به ضرر دیگری و حتی خودمان است. پس بهتر این است که اجابت نشود.
نکته دوم هم که می توان به دختر ۸ساله گفت این است که (بر اساس روایات)خدا دعاهای ما را می شنود، بعضی هایش را سریع می دهد، بعضی هایش را دیر می دهد( چون وقتش نشده) و بعضی هایش را نمی دهد و به جایش در بهشت به ما چیزهایی می دهد که همه آن موقع آرزو می کنند ای کاش خدا هیچ کدام از دعاهای ما را در دنیا نداده بود.
سومین نکته: اینکه بچه ها در این سن در ذهنشان با خدا چالش هایی دارند. نباید نگران کننده باشد. این جنس رفتارها و احساسات از سر پاکی و خلوص کودک است. بنابراین نباید سریعا با جمله ی استغفرالله یا عیب است جلوی بروز آن را بگیریم. بهتر است بچه احساساتش را صادقانه بروز دهد و ما هم صبورانه با داستان و بازی پاسخ دهیم تا بچه در بزرگسالی دچار شبهه های توحیدی نشود.

سوال شماره شش

در مورد مسائلی مثل یمن و …، چقدر باید بچه ها را در این سن درگیر کرد؟ برای من همیشه سوال بوده، حتی در مورد مباحث کربلا و عاشورا هم می گویند خیلی برای بچه ها مطرح نکنید. این حد، تا چه حدی هست؟ و تا چه سنی؟ دختر من(سه سال ونیمه) آنقدر ذهنش درگیر این موضوعات می شود و سوالات مختلفی می پرسد که ناشی از درگیری ذهنی اش است که واقعا نمیدانم چه رفتاری در این زمینه مناسب است؟
مثلا انیمیشن های کودکانه در خصوص یمن را باید ببیند یا خیر؟ یا در مورد شهادت حضرت رقیه و ائمه تا چه مقدار باید تعریف کرد؟ بعضی معتقد هستند از همان ابتدا می توان این ها را به عنوان قصه شب یا قصه هایی برای بچه ها تعریف کرد، اما برخی دیگر مخالف اند، چه باید کرد؟

پاسخ:

کلا این مباحث برای بچه های زیر ۷ سال به خصوص زیر ۵ سال زود است و عوارض زیادی در پی خواهد داشت. دیدن انیمیشن، اخبار و هر چیزی در مورد جنگ های دنیا، اتفاق خوش آیندی نیست.  در جریان قرار گرفتن بچه ها، آینده را در ذهن آنها تاریک و نامشخص می کند. و امنیت آنها را به خطر میندازد. در مورد داستانهای عاشورا، این سن بچه ها درکی از این مفهوم ندارند. شهادت حضرت رقیه که برای خود ما هم درد ناک است چه برسد به بچه زیر ۷ سال. اگر خودش سوال کرد و سوالش طوری بود که ذهنش را به هم نمیریخت جوابی ساده، کوتاه و بچه گانه به او بدهید. باید حواسمان باشد بچه ها را در معرض دیدن و شنیدن این مدل چیزها قرار ندهیم‌. خوب است به هیات برویم ولی بچه ها آنجا بازی کنند نه اینکه بدون هیچ سرگرمی زمان طولانی درگیر سخنرانی و مداحی باشند.

سوال شماره هفت:

سوال بنده در مورد جشن تکلیف دختران هست. صحبت از احکام در این جشن، خصوصا با آن گستردگی موضوعی و همچنین صحبت از شیطان با توجه به وضعیت ذهنی و تفکری بچه ها که ممکن است هنوز از حالت عینی خارج نشده باشد، مشکلی ایجاد نمی کند؟ مطلبی از سیدبن طاووس خواندم که ایشان، مواردی را در مورد این جشن یا به تعبیر ایشان، عید، سفارش می کنند. این موارد عبارتند از: سجده ی شکر، صدقه، سلام بر فرشتگان کاتب و استعاذه، تلقی و برداشت دختربچه های نه ساله از این موارد خصوصا دو مورد آخر که بسیار هم جالب هستند، چگونه خواهد بود؟ و اینکه، به نظر شما برای هر چه بهتر و موثرتر برگزار شدن این جشن، چه باید کرد؟

پاسخ:

من به بیانی دیگر جشن تکلیف را توصیف می کنم:
انسان در زمانی به سن تکلیف می رسد و ما برای اینکه این اتفاق بزرگ را به چشم فرزندمان بیاوریم، برای او جشن می گیریم. اینکه خداوند او را فردی مکلف می داند یعنی یک قدم به خلیفه اللهی نزدیک شده و این خیلی امر مقدسیست. برای اینکه ما این تقدس و عظمت را به بهترین وجه به بچه ها القا کنیم چند مقدمه دارد:
۱- از ۶یا ۷سالگی(سن تمییز) باید زمینه ای بچینیم و این را برای بچه جا بیندازیم که تو بزرگ شدی و خدا کارهای خوب تو را حساب می کند، کمک به دیگران و نماز و … . اما برای اینکه خدا خیلی مهربان است تا سن تکلیف فرصت داده تا ظرفیت تحمل تکالیف ایجاد شد.
۲- از کارهای کوچک شروع کنیم عادت دادن مثل روسری پوشیدن، نماز ظهر و …
جشن تکلیف صرفا یک تاکید روی این اتفاق بزرگ است. وگرنه به خودی خود، جزئیات آن قدر مهم نیست.
در خود جشن تکلیف هم اصولا به احکام پرداخته می شود، به خصوص احکام حجاب و نماز و… ارائه ی احکام در این دوران لازم است و بچه ها ظرفیت فهم آن را دارند ولی مواخذه یا سرزنش به خاطر فراموش کردن و یا سهل انگاری خوب نیست و نتیجه عکس دارد.
در مورد توصیه های سید بن طاووس هم (من نمی دانم ایشان این توصیه ها را داشته اند، فقط می دانم توصیه به جشن گرفتن داشته اند)، خوب است متناسب با سن بچه ها باشد. مثلا درست کردن نذری و پخش کردن آن به عنوان کمک و یا صدقه خیلی خوب است. و برای بچه ها قابل فهم و جذاب است. ولی سجده شکر مفهوم پیچیده ایست و باید توضیحی داده شود که وقتی ما از چیزی خیلی خوشحال می شویم، از خدا خیلی می خواهیم تشکر کنیم سجده می کنیم. حالا خدا یک چیز خیلی خوب به شما داده است.
یک نکته را لازم است توجه داشته باشید: شاید همه ی این ها را نمی شود در یک جشن تکلیف گنجاند و خوب است مستمر برنامه هایی داشته باشیم. مثلا هفتگی برنامه ی پخش نذری را داشته باشیم.
قبل از خواب سجده شکر داشته باشیم. یا مثلا تسبیحات اربعه، صلوات یا خواندن سه سوره توحید(توصیه هایی که در روایات آمده)، نماز جماعت به خصوص در مسجد حداقل هفته ای یک بار.
انشالله خداوند فرزند شما و همه ی فرزندانمان را عاقبت به خیر نماید.

سوال شماره هشت:

نمیدانم در تربیت دخترم، برخوردم و عکس العملم با لاک چطور باید باشد؟ لاک خیلی دوست دارد ولی خودم تا حالا برایش نگرفتم.

پاسخ:

حساسیت روی برخی مسائل باعث می شود آنها تثبیت بشود. همه ی کارها و اتفاقات برای بچه ها در این سن گذراست.  شما یک لاک کودک برای خود او  بگیرید و بگذارید آنقدر بزند تا تمام شود. سعی کنید هیچ گونه حساسیتی هم به خرج ندهید. قاعده و قانون هم نگذارید. اگر این علاقه به صورت مستمر بود. مثلا بعد از یک سال کماکان دوست داشت این کار را انجام دهد، باید ریشه های آن را حل کرد. مثلا ضعف اعتماد به نفس.

نکته ی دیگر باز دنیای خیال است. اینکه با خود او، عروسکهایش را لاک بزنید. تزئین کنید. چادر گل گلی بدوزید و … همه باعث می شود زیبایی دوستی بچه در عالم خیال تحقق یابد و به رضایت برسد.

سوال شماره نه:

دختری سه سال و نه ماهه دارم. در مهدکودکشان کلاس قرآن برگزار می شود که سوره ها، قصه های قرآنی، کلمات قرآنی و احادیث را با ترجمه یاد می دهند. سوالم این است که این کلاس مناسب سن دخترم هست؟ یعنی زود نیست برایش که بهش فشار بیاید؟ یا این که چیزی سردرنیاورد و علی السویه باشد برایش.

پاسخ:

– امام صادق – علیه السلام – فرمود: کودک هفت سال بازی کند، هفت سال خواندن و نوشتن بیاموزد، هفت سال حلال و حرام (احکام الهی) را یاد بگیرد. «الکافی، ج ۶، ص ۴۶»
اصولا آموزش مستقیم برای کودکان زیر هفت سال مناسب نیست. نیاز کودک در این هفت سال بازی است. آشنایی کودکان با مفاهیم دینی و قرآن هم باید در قالب بازی باشد. مثلا قصه های قرآن به زبان کودکانه بیان شود. یا در فضای بازی، صوت قرآن پخش شود. یا نقاشی مفاهیم قرآنی مانند نعمت های خدا را بکشیم و فعالیت ها و بازی هایی از این قبیل.
اگر این مهد، قرآن را همراه بازی دارد مشکلی نیست اما اگر اجباری به حفظ قرآن یا سایر مفاهیم قرآنی و آموزش مستقیم باشد، برای این سن خیلی مناسب نیست و ممکن است در سال های بعدی با عدم علاقه به این مفاهیم رو به رو باشیم.

سوال شماره ده:

اگر از طرف افراد غریبه، خوراکی ای به فرزندمان تعارف شود، چه کار باید کنیم؟ از طرفی نمیدانیم آن لقمه چه حکمی دارد و کودک بد عادت می شود اگه بگیریم، از طرفی طرف مقابل ممکن است دلش بشکند و مایوس بشود. مخصوصا اگر اصرار هم کنند.

پاسخ:

این خوب است که نسبت به نخوردن مال حرام حساسیت داشته باشیم. ولی توضیح آن به بچه ها و منع مستقیم آن برای بچه ها بی اعتمادی می آورد و نتیجه سوء دارد.

حجه الاسلام فلاح زاده نظر مقام معظم رهبری را این گونه تشریح می کند: در مواردی که انسان غذایی را که یقین ندارد به حرام بودنش، مثلا اطعام می‌کنند عزاداران را یا غذایی آماده کرده اند در این ایام و برای شما می‌آورند یا فردی نذری می‌دهد و شما یقین دارید که خمس نمی‌دهد، به نظر حضرت آقا خوردن آن غذا، چون یقین به حرام بودن یا مخلوط به حرام بودن آن ندارید، یعنی یقین ندارید این غذا حرام است، یقین ندارید که متعلق خمس است، خوردنش اشکال ندارد.

اما از نظر اخلاقی – چون پرسیدند – بعضی‌ها می‌گویند اگر پول خمس در آن باشد ممکن است اثر وضعی داشته باشد. اگر بتوانید احتیاط کنید خوب است؛ به این معنا که اگر تبعات سویی ندارد نخورید (یعنی مثلا پیش از شام دادن بیرون روید یا غذا را به فقرا بدهید)، یا اینکه اگر مثلا متعلق خمس است – نه به این معنا که حتما متعلق خمس است یعنی شبهه دارید – خودتان خمسش را بپردازید یا اگر موردی هست که ممکن است از باب شبهه حرام شک داشته باشید، یعنی مثلا مال مردم باشد، به عنوان رد مظالم بپردازید؛ گرچه واجب نیست.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.