احکام و آداب دینی

نام مشاور : جناب آقای احمدرضا اعلایی

پرسش

سلام برای بچه زیر هفت سال چطور میشه مرگ عزیزان رو توضیح داد؟ و اصلا چه میزان باید بهشون اطلاعات داد؟ و احساساتشون رو چطور باید پاسخ داد که آروم بشن؟
بالای هفت سال چطور؟ آیا متوجه معنای مرگ میشن؟

توصیف مسئله

توضیح مرگ عزیزان برای بچه های زیر 7 و بالای 7 چگونه باید باشد؟

ریشه

  1. به طور کلی صحبت کردن مستقیم با کودکان زیر ۷سال، از خدا، مرگ و دیگر مفاهیم انتزاعی مناسب نیست. اما در مواردی که عزیزی را از دست می دهند، نیاز آن پررنگ می شود.
  2. بچه ها در زیر هفت سال توان فهم برخی پیچیدگی ها را ندارند. از جمله مفاهیم انتزاعی و غیرملموس. مرگ هم از جمله ی این مسائل است. از یک طرف می گوییم مرگ پایان زندگی نیست، ولی بچه چیزی که می بیند این است که دیگر آن فرد نیست، حرف نمی زند، راه نمی رود. این تضاد را نمی تواند هضم کند.
  3.  برای بچه های بالای 7 با تمثیلاتی می‌توان تا حدی این مسئله را توضیح داد.

راهکارها

  1. زیارت اهل قبور و امامزاده ها و شهدا یکی از سنت های بسیار مهم و اثرگذار دینی است. خود این مسئله فارغ از شرایط به وجود آمده برای بچه ها ذهنیت اولیه ای ایجاد می کند که اموات (اقوام، شهدا و ائمه) جایگاه ویژه ای برای ما دارند و ما با آن ها حرف می زنیم، از آن ها درخواست می کنیم. زیر 7سال این مفهوم قابل فهم نیست ولی به عنوان یک رفتار برای کودک قابل تقلید و جذاب است. در بالای 7سال تا حدی قابل درک هست و می توان مستقیم به آن پرداخت.
  2. حالا که برای این کودک موضوع شده است، خوب است با تمثیل های ساده و قصه های ملموس برای بچه ها توضیح بدهیم.
    مثلا اینکه: “یه پسر کوچولو بود که یه پرنده ی مهربونی داشت که همیشه همراهش بود. البته کسی اون پرنده را نمی دید. حتی خود پسرک. فقط وقتی چشماش را می بست و گوشاش را خوب باز می کرد می تونست ببیندش و صداش را می شنید و باهاش بازی می کرد. باهاش حرف می زد. یواش یواش که مدرسه رفت و دوستای جدید پیدا کرد دیگه پرنده اش یادش رفت. دیگه نمی دیدش و صداش را نمی شنید. پرنده هنوز به او کمک می کرد. حتی بعضی موقع ها به دوستاشم کمک می کرد. ولی پسر بچه دیگه یاد اون نبود. تا اینکه یه روز مریض شد و توی خونه خوابید. خیلی ناراحت و تنها بود. یه دفعه همین طور که غصه می خورد یاد پرنده افتاد. چشماش را بست و پرنده را صدا کرد. پرنده خیلی خوشحال شد. گفت: تو کجا بودی؟ پرنده گفت من همیشه باهات بودم. یادته کتابت را گم کردی؟ پسر بچه گفت: بله. پرنده گفت: من بودم که در گوشت گفتم جاش کجاست. یادته دوستت ناراحت شده بود؟ پسر بچه گفت: بله. پرنده گفت: من بودم که در گوشت گفتم اگر براش هدیه بخری خوشحال می شه و باهات دوست میشه. پسر بچه گفت: پس چرا من تو را احساس نکردم. پرنده گفت: برای اینکه دوستای جدیدی پیدا کردی که حواست را پرت می کردن. پسر بچه گفت: ولی من دوست دارم مثل قبل همیشه احساست کنم. پرنده گفت: پس سعی کن زود به زود چشمانت را ببندی و من را صدا کنی. خدا هم مثل اون پرنده است. ما نمی بینیم و صداش را نمی شنویم. ولی همیشه با ماست و با ما داره حرف می زنه.”
    فقط این را در نظر داشته باشید که رده ی سنی این قصه، کودک بالای 7سال است. و در موارد خاص برای اینکه ذهن کودک زیر 7سال مجاب شود، سراغ این تمثیل ها و داستان ها می رویم. ترجیح بر این است که از ابتدا این موضوعات را برای بچه های زیر 7سال پر رنگ نکنیم چون ظرفیت فهم دقیقش را ندارند.
  3. در مورد بچه های بالای 7سال مقوله ی قیامت، بهشت و جهنم قابل درک است و حتی ضروریست که به آن پرداخته شود.
  4. برای زیر 7، اگر سوالی کرد بهتر است اول بدانیم اطلاعات خود کودک چقدر است. مثلا بگوییم: خودت چی فکر میکنی؟ یا نظر خودت چیه؟ بعد متناسب با پاسخ او ساده ترین کم چالش ترین پاسخ را بدهید.
  5. کتاب قصه خداحافظ راکون پیر هم برای توضیح مفهوم مرگ کتاب مناسبی است.
    مجددا تاکید می‌کنیم که اگر برای کودک سوالی پیش نیامده لازم نیست توضیحی بدهید یا این کتاب را بخوانید.
بخوانید  سوال 255