پدر و مادر

نام مشاور : سرکار خانم زهرا شاه حسینی

پرسش

با عرض سلام. بنده دانشجوی دکتری در یکی از دانشگاه های تهران هستم و خودم در یکی از شهرستان های دوردست از تهران ساکنم. در ترم دو دکتری دخترم به دنیا آمد و طبق قوانین آموزش از چهار ترم مرخصی استفاده نمودم. الان بیست ماه دارد. و با اتمام دو سالگی اش باید دوباره به تهران و دانشگاه مراجعه کنم. موضع مادری بنده تاکنون به این رویه بوده است که شخصا لحظه ای از فرزندم غافل نشدم و تمام تلاشم را برای بهره مندی فرزندم از نعمت وجود و حیاتش در هر لحظه صرف نمودم؛ از تامین نیازهای اولیه مثل تغذیه ی مناسب تا استراحت به موقع، تا انواع بازی هایی که قوای معرفتی و شناختی او را به فعلیت درمی آورد و حیات او را پربارتر می سازد. به این ترتیب اولا به خاطر احساس مسئولیت و دغدغه مندی جدی، ثانیا به دلیل تمرکزی که بر امورات این بچه داشته ام و اهتمام بر قرابت و اتحاد درونی با او و ثالثا برای جلوگیری از اصطکاکات حاصل از مداخله تاکنون حتی برای ساعتی بچه رو به کسی نسپرده ام. اگرچه با حفظ احترام از توصیه های مادران استفاده کردم و بچه را پیششان زیاد می برم اما خودم همیشه با بچه بودم و همه ی کارهایش را شخصا انجام دادم. به نظرم الان کارهایش مثل غذا خوردن و خوابیدن و تعاملات در بازی هاش قلق ها و ظرافت هایی منحصر به خودش داره که شاید اطرافیان در جریان جزئیات نباشند. ناگفته نماند که اعتراف می کنم در درون قلبم احساس ترس از دست دادنش را خیلی دارم. البته یک سری اتفاقات خانوادگی در اوایل زایمان به این احساس دامن زده. حال سوال بنده این است که با توجه به آنچه گذشت صلاح این بچه در آینده که به تهران خواهم آمد، چیست. از یک طرف به هر حال در خوابگاه ساکن خواهیم شد و شاید امکانات خانه نباشد و به بچه سخت بگذرد. البته امکانات دیگری خواهد بود و خودم هم تمام تلاشم را خواهم کرد که از همه لحاظ به او آسیبی نرسد. فقط دو ساعت کلاس مجبور هستم او را به مهدکودک دانشگاه ببرم. اما از طرفی نگرانی هایی هم دارد یکی اینکه در مسئولیت او تنها خواهم بود و دیگر اینکه بچه از پدرش دور می شود و پدرش هم تنها می شود که احتمالا با خانواده خودش خواهد گذراند که آن هم آسیب هایی دارد. اما راه دیگر که اصلا حتی نمی خواهم به آن فکر کنم گذاشتن بچه پیش مادربزرگهاست. مادرم که مشغول مادربزرگم هست و مادرشوهر هم اصلا هیچ قرابت اخلاقی و فکری با هم نداریم . به علاوه فکر می کنم دور شدن از مادر به صلاح دختر نیست و در آینده از انس و صمیمیت خواهد کاست. و دیگر اینکه زمام رابطه یمان از دستم خارج خواهد شد و تربیت بچه دچار چندگانگی می شود. یک راه حل دیگر هم همراه کردن مادرهاست. این گزینه هم مشکلاتی دارد. یکی اینکه از زندگی خودشون بازخواهند ماند و احتمالا روی برخورد و رفتارشون اثر خواهد گذاشت. دیگر اینکه مادرشوهرم یک مقدار از نظر جسمی و صبر کم طاقت تر هستن و احتمالا خوابگاه براشون سخت خواهد بود. حال می خواستم از نظر مشاور محترم بهره مند شوم.

بخوانید  ناخن خوردن و وابستگی

توصیف مسئله

شهر محل تحصیل شما با منزلتان متفاوت است هم اکنون در خصوص جدا شدن از دخترتان برای ادامه تحصیل سوال دارید.

ریشه

  1. واقعیت این است که شرایطتتان خیلی سخت و پیچیده است، من اطلاعی نداریم که دانشگاه چقدر امکان همراهی با شما را دارند.
  2. به هیچ وجه جدایی دخترتان از شما توصیه نمی‌شود بچه‌ها تا 4 سالگی نیاز به حضور دائمی کنار مادر دارند.
  3.  دور شدن طولانی مدت شما و دخترتان از همسرتان هم آسیبهایی دارد.

راهکارها

  1. بهتر است که همسرتان در زمان‌هایی به شما سربزنند و شماهم رفت و آمدهایی داشته باشید و بعضی کارها را مجازی انجام بدهید که فاصله طولانی مدت نیفتد.
  2. بهتر است شرایط واحدها را طوری انتخاب کنید که در صورت امکان چند روز متوالی هفته کلاس داشته باشید تا بتوانید بقیه روزها را با دخترتان به منزل برگردید
  3. در صورت امکان ساعت هایی که سر کلاس هستید پرستار امین و دلسوزی را برای دخترتان بگیرید تا هر زمان که نیاز بود بتوانید در اسرع وقت خود را به او برسانید.
  4. به هر حال شما برای رسیدن به این مرحله زحمت زیادی کشیدید ولی باید دقت‌های لازم را هم داشته باشید که شکاف در خانواده ایجاد نشود و اولویت‌ها در نظر گرفته بشود.
  5. می‌توانید به این گزینه هم فکر کنید که با همسرتان موقتا به تهران نقل مکان کنید و ایشان هم یک کار موقت را در اینجا شروع کنند. اگر این کار شدنی باشد به نظر ایده‌آل ترین حالت ممکن خواهد بود.