یک داستان خوشمزه ی چمرانی؛ من چه جوری با نی نی بازی کنم؟

تولد نوزاد جدید یکی از بحران های زندگی فرزندان اول محسوب می شود. شرایط خانه تغییر می کند و کودک نمی داند خوشحال باشد یا ناراحت!

با قصه می توان شرایط جدید را برای کودکان ترسیم کرد تا بتواند با برادر یا خواهر کوچکش، تعامل کند.

این داستان برای کودکان بالای سه سال مناسب است.

یکی بود، یکی نبود.

دختری بود، به نام فاطمه.
فاطمه خانم قصه ما، قرار بود داداش دار شود. خیلی منتظر بود که داداشش زودتر به دنیا بیاد.
هر روز از مادرش می پرسید: پس داداشم کی به دنیا میاد تا با هم بازی کنیم. امروز به دنیا میاد؟!

مادر جواب می داد: صبر کن تا شب با هم فکر کنیم اگر به دنیا اومد، چه بازی با هم بکنید؟

گذشت و گذشت تا بالاخره داداش فاطمه خانم به دنیا آمد.
فاطمه با بابا سوار ماشین شدند تا به بیمارستان بروند و داداش کوچولو را به خانه بیاورند.
به بیمارستان رسیدند. فاطمه دل در دلش نبود، دلش می خواست زودتر داداشی را ببیند. یک دفعه دید یک نوازاد خیلی کوچولو را آوردند که یواش یواش گریه می کرد.
فاطمه با خودش فکر کرد: چطوری با این بچه کوچولو گرگم به هوا، بادکنک بازی، چرخ فلک بازی و… انجام بدم؟

مامان که دید فاطمه در فکر فرو رفته، گفت: فاطمه جان چی شده؟
فاطمه گفت: دارم فکر میکنم این داداشم خیلی کوچولوئه. نمی شه باهاش بازی کرد.

مامان گفت: با این کوچولو میشه دالی بازی کرد، براش دست زد، براش صداهای مختلف درآورد. باید ببینیم از چه کارهایی خوشش میاد و میخنده؟
فاطمه خوشحال شد که چندتا بازی با داداشی یاد گرفته.

بخوانید  چکار کنیم در مسافرت به ما و بچه ها، بیشتر خوش بگذرد؟

وقتی داداش کوچولو یه کم بزرگ تر شد، مامان به فاطمه گفت: حالا میتونی به من کمک کنی و به برادرت سوپ بدهی. کمک من لباسهاش را عوض کنی.
مامان که دید فاطمه خیلی خوب کمک میکند، به فاطمه گفت: حالا که داداش سه ساله شده، شما دیگه میتونی ازش مراقبت کنی و بازی های بیشتری باهم بکنید. مثل توپ بازی، آب بازی، سایه بازی، عروسک بازی،…‌.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.