یک داستان خوشمزه ی چمرانی؛ دوست مثلثی

دوست یابی و برقراری ارتباط با همسالان، برای کودکان، خصوصا آنهایی که در سنین مهد کودک هستند، مساله ی مهمی است.

قصه ها و داستان ها می توانند به کودکان راه های برقراری ارتباط و دوست شدن را به صورت غیر مستقیم، آموزش دهند.

این داستان برای کودکان بالای سه سال مناسب است.

یک توپ قلقلی بود که نمی توانست قل بخورد، چون گرد گرد نبود، یک دایره کامل نبود، یک نیم دایره بود، نصف شده بود و فقط میتوانست کمی تکان بخورد.

نیم دایره تنها بود و دنبال دوست میگشت.
دور و بر خودش را نگاه کرد. یک دفعه یک نفر را دید که همان نزدیک ایستاده.

با خودش گفت: اگر بخوام با اون دوست بشم، چی بگم بهش؟ چیکار کنم؟ آهان، فهمیدم! میگم سلام!
نیم دایره به سختی تکانی به خودش داد، کمی جلو رفت و بلند گفت: سلام.
او با مهربانی گفت: سلام!
نیم دایره گفت: با من دوست می شی؟ او گفت: بله من با شما دوست میشم.
نیم دایره گفت: چه خوب! اسم من، نیم دایره ست، اسم شما چیه؟
دوستش جواب داد: اسم من مثلثه.

این طور شد که نیم دایره و مثلث با هم دوست شدند.

نیم دایره گفت: میای بازی کنیم؟
مثلث گفت: آره. فکر خوبیه.
نیم دایره گفت: بپر بیا پشت من سوار شو.
مثلث هم روی نیم دایره پرید.

حالا شبیه یک چیز جدید شدند.

میدانی شبیه چی؟

شبیه یک قایق! قایق نیم دایره با بادبان مثلثی! حالا اگر فوتش کنیم راه می افتد و می رود…

بخوانید  تدبر در قرآن؛ سوره توحید - داستان پادشاه شکمو
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.